الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
37
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي )
آنها در دره اى از كوه محاصره هستند و تنها در موسم « حج » و عمره ماه رجب آزادى مىيابند ، و وارد جمعيت مىشوند ولى من به تو توصيه مىكنم به سخنان او گوش مده و يك كلمه با او حرف مزن كه او ساحر غريبى است . - و اين در ايامى بود كه مسلمانان در شعب ابى طالب محاصره بودند . « اسعد » رو به « عتبه » كرد و گفت پس چه كنم ؟ محرم شدهام و بر من لازم است كه طواف خانه كعبه كنم ، تو به من مىگويى به او نزديك نشوم ؟ ! « عتبه » گفت : مقدارى پنبه در گوشهاى خود قرار بده تا سخنان او را نشنوى ! اسعد وارد مسجد الحرام شد ، در حالى كه هر دو گوش خود را با « پنبه » سخت بسته بود ، و مشغول طواف خانه كعبه شد در حالى كه پيامبر ص با جمعى از بنى هاشم در حجر اسماعيل در كنار خانه كعبه نشسته بودند . او نگاهى به پيامبر ص كرد و به سرعت گذشت ، در دور دوم طواف با خود گفت : هيچكس احمقتر از من نيست ! ، آيا مىشود يك چنين داستان مهمى در مكه بر سر زبانها باشد و من از آن خبرى نگيرم و قوم خود را در جريان نگذارم ؟ ! ، به دنبال اين فكر ، دست كرد پنبهها را از گوش بيرون آورد و به دور افكند و در جلو پيغمبر ص قرار گرفت و پرسيد به چه چيز ما را دعوت مىكنى ؟ پيامبر ص فرمود : به شهادت به يگانگى خدا و اينكه من فرستاده اويم و شما را به اين كارها دعوت مىكنم و سپس آيات سه گانه ، فوق كه مشتمل بر دستورات دهگانه بود تلاوت كرد . هنگامى كه اسعد اين سخنان پر معنى و روحپرور را كه با نهاد و جانش آشنا بود شنيد ، به كلى منقلب شد و فرياد زد اشهد ان لا إله الا اللَّه و انك رسول اللَّه . اى رسول خدا پدر و مادرم فداى تو باد ، من اهل يثربم ، از طايفه خزرجم ، ارتباط ما با برادرانمان از طايفه اوس بر اثر جنگهاى طولانى گسسته ، شايد خداوند